آرنیکاآرنیکا، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 9 روز سن داره

آرنیکا گل همیشه بهارم

کتابخانه آرنیکایی شماره ؟؟

امروز عکس چند تا از کتابهای که این روزها خیلی دوست داری و می خونی رو گرفتم تا یادگاری برات بمونه یادم میاد وقتی کوچک بودم عاشق کتاب گربه من ناز نازیه بودم یعنی آرزوم بود اون کتاب دوباره توی دستام بگیرم بخونم یادم نیست که عکسشو تو وبلاگت گذاشتم یا نه  ولی عکس اونم میذارم برای خودم تا در آینده با دیدنش یاد اونروزها بیفتم  خدایی پیشی زمان ما چقدر از پیشی بی دهن و بی روح زمان شما خوشگل تره  این سری کتابها هم که خیلی وقت پیش دایی سعید برات خریده بود  کتابهای شیمو که اوایل امسال همه رو حفظ بودی ولی یه دفع از چشمت افتاد  کتابهای غاز کوچولو که اینها هم با اینکه قدیمی شده برات ولی هنوز دست از سرشو...
6 مرداد 1393

کارگاه مادر و کودک خرداد

الان که  دارم این مطلب و می نویسم ترم اول تموم شده و از پس فردا ترم دوم شروع میشه جلسه اول که فقط والدین حضور داشتن همگی خودشونو معرفی کردن بعد خانم  مربی توضیح داد که وظیفه  ما والدین اینکه محیط برای خلاقیت بچه هامون آماده کنیم  و اجازه انجام هیچ کار هنری رو براشون نداریم چون در غیر اینصورت بچه ها ی خلاقی نخواهیم داشت  البته کتاب کلیدهای پرورش خلاقیت هنری رو هم معرفی کردن جلسه دوم با حضور بچه ها برگزار شد  بماند که در این جلسه چه کارها که نکردی  اول کلاس بر عکس همه بچه ها با لب و لوچه اویزون وارد کلاس می شدن شما کبکت خروس می خوند دائم در حال حرکات موزون بودی نیم ساعت اول شعر سلام سلام خونده شد که ماد...
16 تير 1393

اردیبهشت و خرداد 93

سلام  خیلی وقته که ازت ننوشتم حالا هم که شروع کردم به نوشتن نمی دونم از کجا شروع کنم  حیفم آومدم وبلاگتو نصفه رها کنم به خاطر همین امشب که زود خوابیدی تصمیم گرفتم بیام و ادامه بدم پارسال برای ثبت نام کارگاه مادر و کودک به کانون فرهنگی نزدیک خونه رفتیم خانم مسئول اونجا بدون اینکه سن تو بپرسه گفت بچه تون خیلی کوچیکه ما از سه سال به بالا نام نویسی می کنیم خلاصه نزدیکهای زمستون یه بنر دیگه سر مرزداران دیدم که تبلیغ کارگاه های مادر کودک بود ولی چون دیگه هوا داشت سرد میشد دنبالش نرفتم تا اینکه از اول فروردین امسال دوباره پیگیر کلاسها شدم که گفتن آدرس عوض شده و  شما رزرو می کنیم برای خرداد ماه خلاصه چندین دفعه رفتم  و او...
16 تير 1393

zero

چند روز پیش داشتیم اعداد رو می خوندیم گفتم این دفعه از صفر شروع کنم که عدد صفر و فراموش نکنه البته قبلا بهش گفته بودم که صفر میشه zero نوشتم و خوندم پشت سرم تکرار کرد دوباره نوشتم که مطمءنشم یادش می مونه برای اینکه بهم بفهمونه فهمیده بلند گفت صفر میشه zero  zero هم اولش z داره 
15 ارديبهشت 1393

تولد سه سالگی

تولدت مبارک گل پونه گل عزیز من یکی یه دونه عزیز دلم سه ساله شدی با اینکه توی این سه سال  خیلی سختی کشیدم  و البته نه ماه بارداری وحشتناک بازم خدا رو شکر می کنم از داشتنت از اینکه من و لایق دونست و تو رو به من هدیه داد همه سختی ها با یک لبخندت و با یک اظهار محبتت از یادم پاک می شن امسال تم تولدت رو بنفش انتخاب کردم بعد از سر زدن به چندتا شیرینی فروشی کیک پروانه بنفش انتخاب شد خوشبختانه آرنیکا لباس بنفش داشت با یه نگاه به کمد برای خودم و علی هم لباس بنفش ست کردم   بعد نوبت به تزیین خونه رسید البته از نوع بسیار ساده ولی با این حال کلی دنبال بادکنک بنفش از این مغازه به اون مغازه می رفتم تا اینکه یافتم بادکنک بنفش خوش ر...
1 ارديبهشت 1393

تولد فرنیا

روز سوم عید تولد فرنیا بود امسال خدا رو شکر سال با تولد های پیاپی شروع شد طوری که آرنیکا عادت کرده که هر مهمونی که میره منتظر آوردن کیکه نه برای خوردن بلکه برای گرفتن شمع و بازی کردن با اعداد آوردن به  آنها به خونه است توی کشوی آشپزخونه پر شده از شمعهای نصف و نیمه سوخته عکس آرنیکا و هلیا خدا می دونه که توی این تولد چقدر منو اذیت کردی و الکی جیغ کشیدی البته همه تولد اینجوری نبودی  ولی حسابی کفرمو در اوردی در آخر مهمونی هم از هلیا پازل و الگوهای رنگی هدیه گرفتی     ...
1 ارديبهشت 1393

سال نو مبارک

امسال شب عید خونه دایی حمید برای تولد آیسا دعوت بودیم سال تحویل همه دور هم بودیم آرنیکا حاضر شده برای رفتن وقتی رسیدیم دیدیم که تم تولد آیسا مینی موس می باشد یعنی همان تم مورد علاقه آرنیکا ولی خدا رو شکر  آنطور که انتظار می رفت هیچ عکس العملی از آرنیکا مبنی بر کندن بادکنک و بنر و ....دیده نشد ایشان تنها به گرفتن عروسکهای آیسا  و ریختن آنها در کیسه بسنده کردن این هم آیسای خوش اخلاق با کیک تولد دو سالگی در پایان هم آرنیکا با یه کادوی زیبا از طرف ایسا راهی منزل شد     ...
1 ارديبهشت 1393