سی و سه ماهگی
![]()
عروسکم سی و سه ماه شد
اومدم تا از کارها و پیشرفتهای این ماه بگم
جدیدا منو مامان خوشگل و مامانی صدا می کنی قربونت برم که به چشم تو خوشگلم عزیزم دیگه کاملا از پوشک گرفته شدی یعنی اصلا اجازه نمی دی حتی حرفی ازش بزنم
دندون تختی جدیدت کامل در آمده دومی ولی هنوز نصفه است از بالا هم خبر ندارم چون قابل رویت نیستن با اینکه عاشق مسواک زدن بودی ولی یک هفته هر کاری کردم مسواک نزدی تا اینکه یه شب که دیگه طاقتم تموم شده بود گفتم توی دهنت یه کرمه داره دندوناتو می خوره بیا بریم مسواک بزنیم درش بیاریم از اون شب به بعد هر شب یه تیکه نخ قایم می کنم بهت نشون می دم هرشب هم یه رنگ شب اول باور کرده بودی و از ترس بهش دست هم نمی زدی بعد از چند شب متوجه موضع شدی و گفتی اینکه نخه ولی شبهای بعد مثل بازی خودت میای مسواک می زنی و میگی ببینیم امشب چه رنگیه منم فعلا دارم نفس راحت می کشم


سی و سه ماهگی 
