بیست و پنج ماهگی
بیست و پنج ماهگیت با کمی تاخیر مبارک
اینقدر شبا دیر می خوابی که فرصت نمی کنم بیام برات پست جدید بزارم شبا فکر کنم زودتر از تو خوابم می بره وروجکم شبها تازه سرحال میای هر چی می گم تکرار می کنی روزا هم که همش باید سرتو گرم کنم وگرنه یا در حال گریه کردنی یا نق می زنی این ماه برای چکاپ بردمت دکتر شربت اشتها بهت داد ولی فعلا بهت نمی دم چون این چند روز خدا رو شکر خوب غذا می خوری راستی دیشب برای اولین بار یعنی بعد از دو سال و یک ماه شب برای شیر خوردن بیدار نشدی البته بیدار شدی ولی فقط آب خوردی و دوباره خوابیدی وقتی ازت می پرسم اسمت چیه اول می گی من و خودتو راحت می کنی وقتی می گم نه می گی آرکا آرکا آرکا 
یه روز که مامانی اومده بود خونمون با هم رفتین توی اتاقت تا با هم بازی کنین مامانی هم abcd که روی فرش اتاقت نوشته رو برات می خوند و تو هم تکرار می کردی به w که میرسیدن میزدی زیر خنده حالا هر کی رو که بیکار می بینی میبری تو اتاق تا abcd رو برات بخونه گاهی وقتها خودت میشنی و pqrstuvwxyz از حفظ برای خودت می خونی اعداد رو هم تا سیزده بلدی میگی 12345678910 بعد 14 13 بعد 20 
این هم کادوی من و بابایی برای بیست و پنج ماهگی شما

چقدر مادری بهت میاد


بیست و پنج ماهگی
