آرنیکاآرنیکا، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 14 روز سن داره

آرنیکا گل همیشه بهارم

جشن تولد و شروع عملیات خداحافظی با می می

1392/2/9 23:47
نویسنده : مامان
740 بازدید
اشتراک گذاری

1

 

2

نازنینم روز جمعه سی ام تولدت رو جشن گرفتیم از اونجایی که خیلی از باب اسفنجی خوشت می اومد از چند ماه قبل تصمیم گرفتیم کیک باب اسفنجی رو برات سفارش بدیم به چند تا شیرینی فروشی هم رفتیم در آخر به شیرینی فروشی رفتیم که فکر می کردیم طرح بهتری برای باب داره  البته از همه هم گرونتر می شد ولی بابا گفت مهم نیست مهم اینکه کیکش قشنگ باشه خلاصه این شد کیک تولد شما که ما سفارش دادیم

1

این هم کیک آقای قناد خنده

2

واقعا خسته نباشن

بقیه در ادامه

عکس تکی که اصلا نداری یا داشتی می رقصیدی یا توی بقل من بودی خلاصه اینکه کم اذیت نکردی

3

این کادوی من و بابایی

4

این هم عکس بقیه کادوها برای یادگاری برات می ذارم البته بیشتر کادوها نقدی بود دست همگی درد نکنه

  5

با بابایی قرار گذاشته بودیم که بعد از تولد می می رو تعطیل کنیم چون هم تو خیلی اذیت میشدی همش به من آویزون بودی هم من دیگه خسته شده بودم از صبح سی و یکم از زنجبیل استفاده کردم وقتی گفتی شیر گفتم می می اخ شده خوردی کلی گریه کردی اول می خواستم شبها بهت بدم ولی دیدم اینجوری دوباره صبح همون آشه و همون کاسه بنابراین برای اینکه زودتر راحتشیم ظهر و شب و باهم حذف کردم با بابایی رفتیم عطاری و صبر زرد که همون آلوورا هست خریدیم شب اول یکم ناراحتی کردی ولی دو شب بعد راحت خوابیدی می می رو می چسبونی به خودت و می خوابی کمتر از یه دقیقه البته امشب که شب چهارم بود اول زود خوابیدی ولی دوباره بیدار شدی و یکم بی قراری کردی هنوز وعده نصف شب تو حذف نکردم ولی فکر نمی کنم کار سختی باشه ظهر ها هم دیگه نمی خوابی دو روز اول از ساعت دو  سه می بردمت توی کوچه و پارک می گردوندمت که سرت گرم باشه و اذیت نشی شبها از دست درد خوابم نمی برد خودم از تو بیشتر ناراحت بودم و دلم برات می سوخت خیلی دوست داشتم دوباره بهت شیر بدم تاهر دومون آروم شیم ولی اگه اینکار می کردم بیشتر اذیت می شدیم  کاری که لازمه انجام بشه پس بهتر تا دیر نشده تمومش کنیم دوستت دارم

این عکس اولین شب که بدون می می خوابیدی راهت بردم تا خوابیدی خیلی اذیت شدی

6

این هم روز دوم بعد از ظهر ساعت 6 از خستگی خوابت برد همش سراغ می می رو می گرفتی نمی دونم چه جوری تحمل کردم

7

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (4)

مامان فتانه
4 اردیبهشت 92 12:34
دوباره تولدت مبارک...وای چقدر کیکه با عکسش فرق میکرد...ولی خوب شده بود...اخی گناهی خیلی الان اذیت میشه ولی بعد چند روز دیگه عادی میشه براش




آره عزیزم فکر کنم دبگه عادت کرده ولی هنوز براش سخته مرسی که بهمون سر می زنی بوس راستی من هر کاری کردم نتونستم وبتو ببینم می شه راهنمایی کنی

الهام مامان علیرضا
5 اردیبهشت 92 15:42
ای جانم
نی نی در فراق می می!!!!!
چه ناز خوابیدی گلم
در ضمن تولدت مبارک
بیا با علیرضا دوست شو عزیزم.
بووووووووووووووووووووووووس.

مرسی عزیزم آخ اگه بدونی منم بد جور دنبال یه هم بازی برای آرنیکا هستم
مامان فتانه
9 اردیبهشت 92 15:07
از اون www اخرش باید بیاین قبلشو باید پاک کنی
فریبا
10 اردیبهشت 92 3:25
عزیز دلم چه کیک خوشملی داری.وای منم عاشق باب اسفنجیم.


مرسی گلم ایشاال.. تولد محمد حسین