کم کردن شیر آرنیکا
سه شنبه صبح خیلی خوش اخلاق از خواب بلند شدی تا ظهر هم سراغ شیر رو نگرفتی یه جرقه به ذهنم اومد چطوره شیرشو از امروز کم کنم آخه صبح که از خواب بیدار می شی تا ظهر همش میگی شیر شیر و نق می زنی و بعد هم گریه های خیلی شدید دلم برات کباب می شد ولی کاری هم نمی تونستم برات بکنم نمی شه که تا ظهر پیشت دراز بکشم بهت شیر بدم خلاصه ظهر برای خواب شیر خواستی بعد که بیدار شدی بازم شیر که دیگه بهت ندادم برات سی دی گذاشتم و رفتم حاضر شدم که زودتر ببرمت بیرون تا شب هم سرتو گرم کردم تا ساعت ده ونیم که شیر خواستی البته بینش هم شیر می خواستی ولی بهت ندادم تو هم گریه و گریه دیروز هم صبح یک ساعت بردمت بیرون ظهر شیر خوردی خوابیدی بعد ازظهر هم دو ساعت پارک وقتی اومدیم خونه باز هم درخواست شیر کردی ولی تا شب گریه هاتو تحمل کردم تا امروز که دیگه خیلی بهتر شده بودی شیر می خواستی ولی دیگه گریه نمی کردی چون جوابمو می دونستی یه لبخند میزدی و میرفتی حالا هم شیر تو خوردی و خوابیدی خدا کمکم کنه تا کم کم شیر و ازت بگیرم امروز خیلی خیلی خوش اخلاق بودی مثل یه معجزه بود انگار که وابستگیت کمتر شده خدایا شکرت باز هم کمکم کن که بتونم ادامه بدم
آرنیکا بعد جواب رد شنیدن از مامان الهی قربونت برم

مجبور شدم هر چی توی کمد هست و برات تازگی داره بیارم بیرون تا سرت گرم شه مثل این دمپایها که دایی سعید برات گرفته ولی هنوز اندازت نیست

کوچک بودی زیاد ازش استفاده نکردی خوبه که تونسته یکم سرگرمت کنه

اینها هم کتاب و سی دی صوتی جدیدی که برات گرفتم سی دی آهنگهای خیلی قشنگی داره می خواستم یه کم از تلویزیون دورت کنم این سی دی رو به همه دوستای خوبم توصیه می کنم اسمش سبزه ریزه میزه است خوانندش هم حمید جبلی



کم کردن شیر آرنیکا
