واکسن 18 ماهگی
پنجشنبه ٢٧ مهر به خانه بهداشت سردار جنگل رفتیم فقط این مرکز بود که روز پنجشنبه واکسن می زد .ساعت هفت صبح بیدار شدیم تو هم شاکی که بزارید من بخوابم قطره استامینوفن و بهت دادم کلی شلوغ کردی تا دیدی روسری سرم کردم پریدی بغلم شروع به حرف زدن کردی چندتا نی نی دیگه
هم اومده بودن
.gif)
.gif)
توی اتاق رفتیم اول قطره فلج اطفال خوردی بعد هم دو تا واکسن یکی به دست و یکی
به پا یکم گریه کردی از اتاق که اومدیم بیرون دیگه ساکت شدی توی خونه راه می رفتی و خوشحال بودی تا ظهر یکم غذا خوردی تا ساعت چهار و نیم خوابیدی
بیدار شدی دیگه تکون نمی خوردی یواش یواش تب کردی برات شیاف گذاشتم برعکس شش ماهگی که کلی گریه کردی ایندفعه فقط غر میزدی وقتی تبت بالا میرفتم می بردمت دستشویی و دست و پا تو می گرفتم زیر آب ساعت یک خوابیدی ساعت دو نیم بیدار بودی یه دفعه دیدم داری تو تب می سوزی بغلت که می کردم خودمم می سوختم بردمت دستشویی تا دوباره دست و پاتو بشورم کلی گریه کردی تا صبح سه دفعه سی دی با نی نی رو دیدی ساعت هفت صبح خوابیدی ساعت ده و نیم بیدار شدی این دفعه بهت قطره استامینوفن دادم بدترین قسمت اینجا بود پنج دفعه بالا آوردی دیگه چیزی تو معده ات نمونده بود کلی ترسیدم زنگ زدیم به دکترت گفت چیزه مهمی نیست زیاد خورده تو که چیزی نخوردی بعد از یک ساعت شیر خوردی خوابیدی ساعت پنج که بیدار شدی خدا رو شکر خوبه خوب بودی منو بابایی هم از خوشحالی برات رقصیدیم تا شب هم دیگه راه می رفتی ساعت نه هم راحت تا صبح خوابیدی چند دفعه هم بلند شدی و گفتی گل دوباره خوابیدی آخه شما تو خواب فقط گل می بینی صبحها هم تا چشمتو باز می کنی می گی گل ![]()
عکس آرنیکا طلا بعد از واکسن



واکسن 18 ماهگی
