آرنیکاآرنیکا، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 7 روز سن داره

آرنیکا گل همیشه بهارم

نقاش باشي

استعداد های دردونمون داره یواش یواش آشکار می شه خانم طلا مداد رو از من گرفت و دوید رفت توی اتاقش داد زدم آرنیکا نکشی به جایی دیدم با عجله از اتاقش اومد بیرون رفت بغل میز ناهار خوری وایستاده و داره دستشو می کشه به دیوار یعنی قبلا کشیدم شما خبر نداری حالا کی چجوری خدا می دونه چون تا اینجایی که من می دونستم خانم خانما اصلا بلد نیست مداد جوری دستش بگیره که بتونه باهاش خطی بکشه شاید کاغذ و لایق نقاشی خودش نمی دونسته این هم اولین نقاشی آرنیکا البته این شاهکار توسط مامان نقاش باشي با پاکن پاک شد و نقاشباشی تا شب چند دفعه با تعجب روی دیوار بدنبال اثر خودش  گشت این هم هنر جدید پرنسس ما بعد از اینکه طی یک مهمانی در خانه ...
6 آذر 1391

19 ماهگی

نازنینم 19 ماهگیت مبارک هر روز شیرینتر و شیرینتر می شی گلم وقتی بابا می یاد کلی براش ذوق می کنی جیغ می کشی و بدو بدو می کنی  هر کاری می کنیم خوب نگاه می کنی بعد هم تقلید می کنی عاشق باب اسفنجی هستی اون هم فقط در حد 30 ثانیه بهش می گی   گی تا کارتونه shaun the sheep  رونشون می ده دنبال عروسکش می گردی می گی دع دع یعنی همون بع بع     ...
23 آبان 1391

مهمونی

دیروز جمعه مامانی خاله الهام و پاگشا کرده بود ساعت 7 راه افتادیم چون ظهر نخوابیده بودی  توی ماشین خوابت برد وقتی رسیدیم و کلی نی نی دیدی دیگه خواب از سرت پرید اول یکم بد اخلاقی کردی ولی بعد با هلیا کلی بازی کردی راه می رفتی و حرف می زدی هر جا هلیا میرفت دنبالش می رفتی با کلی سختی تونستم یه عکس ازتون بگیرم چون اصلا همکاری نمی کردین موقع شام خوردن سه دفعه آب تو ولو کردی شلوارتو هم خیس کردی مجبور شدم شلوارتو در بیارم امروز هم اول رفتیم سپهسالار مامانی برات کفش خرید بعد هم رفتیم خونه عمه اعظم که فهمیدیم تولد سامان  انقدر بد اخلاق بودی فقط آخر شب خوش اخلاق شدی و با سامان بازی کردی یکی از...
15 آبان 1391

عکسهای موبایل

باطری موبایلم چند وقتی که زود به زود خالی میشه بابایی یه موبایل جدید برام خریده  عکسهای موبایلمو ریختم توی لب تاپ چقدر دلم برات یه دفعه تنگ شد چه زود بزرگ شدی عشقم  اولین غذایی که خوردی فرینی بود بعد هم همشو بالا آوردی عید در راه برگشت از شمال این عکس هم مال هفده ماهگیت این لباستو خیلی دوست داری هر وقت تنت می کنم میری جلوی آینه و پیشی شو نگاه می کنی ا ...
15 آبان 1391

آرنیکای انگلیسی دان

ظهرها ساعت یک یه کارتون در شبکه mbc3 نشون می ده که خیلی دوست داری اسمش BO ON THE GO قبلا عاشق DOAR         بودی ولی حالا اینو بیشتر دوست داری این کارتون به زبان انگلیسی پخش می شه و از بچه ها می خواد بدواند یا بپرند یا دستشونو بگیرن بالا مثلا می گه STRECH YOUR HAND TO CATCH A KEY  شما هم همین کار و می کنی خیلی برام جالب بود که می فهمی چی میگه و اینکار و انجام می دی  باید عکس این کار و بگیرم توی سایتت بزارم ...
22 مهر 1391

هیجده ماهگی

هیجده ماهگیت مبارک پنجشنبه بیست مهر ١٨ ماهگیت تمام شد و شدی یکسال و نیمه در ضمن عروسی خاله الهام هم بود بسیار دختر خوش اخلاقی بودی از اینکه  آرایش کرده بودم خیلی خوشت آمده بود با رضایتمندی لبخند می زدی   از جو عروسی و بزن و برقص هم خوشت آمده بود    از اولش فهمیدم باهات مشکل نخواهم داشت کلی هم خندیدی در راه برگشت هم کلی توی ماشین با بابایی صحبت می کردی و می خندیدی انگار داشتی براش تعریف میکردی   آخر هرماه کارهای جدیدی انجام می دی مثلا این ماه خودت دستتو می زاری زمین و بلندی می شی فکر می کنم چند روز پیش وقتی داشتی بلند می شدی یه علی ...
22 مهر 1391

آرنیکای کتاب خوان

دخترم هم زمان چند تا کتاب با هم می خونه  البته حواسش به تبلیغای تلویزیون هم هست که خدایی نکرده نی نی نشون نده خانم از دستش در بره نتونه براش ابراز احساسات کنه  اینجا هم فهمیده دارم عکس ازش می گیرم چشماشو بسته منتظر فلش ...
21 مهر 1391