سی و یک ماهگی
سلام عزیز دلم
اصلا وقت نمی کنم بیام از کارهات بنویسم از بس دیر می خوابی وقتی هم که بیداری کلا نمی تونم بیام پای لب تاپ بشینم چون اصلا اجازه نمیدی اینقدر از سر وکولم بالا میری دنبال حروف روی کیبرد می گردی که کلا پشیمون می شم از روشن کردن لب تاپ
خودتو از چند تا چیز محروم کردی اول از همه کارتون وای وقتی کارتونهای مورد علاقت تموم میشه یک ربع گریه می کنی کلا تلویزیون برای شما تعطیل شده
دوم چراغ اتاقتو دیگه روشن نمی کنم چون اصلا نمیزاری دیگه خاموشش کنیم حتی نصف شبها
یه شب که برق رفته بود نصف شب اینقدر گریه کردی که کل همسایه ها رو بیدار کردی از اون به بعد بهت می گم چراغ اتاقت خراب شده
لوله جارو برقی مون خراب شده روزی نیم ساعت دربارش حرف می زنی که
جارو برقی خاکستری لولش خراب شده باید درستش کنیم الان توی اتاق باباست
در ادامه سه چهار بار یاد آوری می کنی که جارو برقی میشه vacuum cleaner
بعد می گردی تو اتاق هر چی که می بینی انگلیسشو بلدی تکرار می کنی دوچرخه bicycle چتر umbrella ماشین car گل flower اینقدر می گی تا من بگم بله آفرین تا دست برداری گاهی وقتها هم شروع می کنی به پرسیدن یه چیزهای می پرسی که کلا کم میارم
وقتی دارم تلویزیون نگاه می کنم میگی مامان کجایی ؟ تو تلویزیونی
مکعب های پازلت رو خودت می چینی البته فقط یه عکسشو بقیه رو اصلا دوست نداری

بعضی از نوشته ها رو در کمال ناباوری می خونی مثل رنگها و اسم فیروز که روی پمادت بود ازم پرسیدی چی نوشته برات گفتم فیروز بعد همون رو از روی پودر صابون خوندی گفتی اینجا نوشته فیروز با اینکه اصلا باهات کار نکردم یعنی اصلا برام مهم نبود که خوندن یاد بگیری اسم رنگها رو هم توی تلویزیون نوشته بود سبز و آبی تو زودتر خوندی البته زیاد جدی نمی گیرم چون احتمالا فقط شکل کلمات رو حفظ کردی
همچنان در لباس پوشیدن مشکل داریم هر چی می خوام تنت کنم یه چیز دیگه می خوای
و همچنان به غریبه ها رو خوش نشان نمیدی تنها چیزی که حسابی من و عصبی می کنه خیلی دوست دارم با دوستام رفت و آمد داشته باشم ولی شما کلا نمی زاری بیچارها باید دمشون بزارم رو کولشونو فرار کنن


سی و یک ماهگی
