سی ماهگیت مبارک
سلام عزیزم سی ماه شدی یعنی دقیقا دو ساله نیمه وقتی که تازه به دنیا اومدی روز شماری می کردم برای دو ماهگی و سه ماهگیت حالا با کلی تجربه های تلخ و شیرین سی ماهه شدی گلم چقدر منتظر دندون در اوردن و راه رفتنت بودم بعد هم صحبت کردنت که حالا روز به روز داره بهتر می شه از همه اینها شیرین تر راه رفتنت بود چون خودت هم ذوق می کردی و جیغ می کشیدی بعد از اونهم حرف زدنت با اون ادا هایی که از خودت در میاری باید بگم خیلی تکی من تا حالا بچه ای رو ندیدم که اینقدر خوب چشماشو یه طرف ببره و بعد چیزی که تو ذهنشه که معمولا هم یه سواله اینقدر قشنگ با احساس بگه
تو یادگیری زبان هم خیلی علاقه نشون می دی البته من اصلا بهت فشار نمیارم ولی خودت همش سوال می کنی که مثلا میز چی می شه میز کوچولو چی می شه میز کوچولو زرد چی میشه اگه هم از اون کلمه خوشت بیاد میزنی زیر خنده و هی با خودت تکرار می کنی
چند روز پیش که حوصلت سر رفته بود چند تا کاغذ اوردم روی هر کدوم یه حرف نوشتم وکلماتی که با اون حرف شروع می شه زیرش کشیدم وقتی حرف s نوشتم زیرش عکس خورشید کشیدم زیاد منظورمو متوجه نشدی وقتی از پرسیدم s مثل چی درحالی که با اطمینان آماده شنیدن sun بودم که بعدش تشویقت کنم با خیال راحت گفتی sمثل خورشید خانوم 
راستی چند تا شعر هم گفتی که توی روز همش تکرار می کنی یه آشیونه رنگین کمونه - عقریه ساعتی دنبال موش ساعتی -
هفته پیش هم چند روز با بابا بزرگ و مامان بزرگ رفتیم شمال خیلی بهم خوش گذشت چون تو اصلا اذیت نکردی وقتی هم که اومدیم خونه تا ده دقیقه گریه می کردی که چرا اومدیم خونه بریم شمال
این عکس شمال

این هم آرنیکا تازه از حموم در آمده



سی ماهگیت مبارک
